تبليغاتX
وبلاگ اختصاصی سیاوش خیرابی

وبلاگ اختصاصی سیاوش خیرابی

با سلام خدمت عزیزان این چند وقت که نبودم خیلی سرم شلوغ بود

رفته بودم دیدن سیاوش خیرابی . تعجب میکنین آره اما واقعا رفته

بودم سر فیلم جدیدش . من اعصابم از یک چیز خورده اونم این

که سیاوش با این بازی های خوبش چرا تو فیلم های معروف بازی

نمیکنه واقعا اعصابم خورده یک عکس جدیدم براتون میزارم از سیاوش

خیرابی که در اصفهان در برنامه زنده رود رفته بود

سیاوش خیرابی و محسن افشانی در شبکه ی اصفهان

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387 16:3 توسط سمیرا |


سلاااام

همون طور که میدونین چهارشنبه طی مراسمی از عوامل مجموعه "ترانه مادری" تقدیر به عمل اومد و دیشب هم این مراسم از شبکه سه پخش شد .

اینم عکساش :

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 21:19 توسط نسرين |


                  

                          برای دیدن سایز بزرگ وبا کیفیت کلیک کنید

       

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 21:6 توسط سمیرا |


دوباره سلام بروبچ من چون زود به زود اپ می کنم هر روز چند تا اپ نمی تونم واسه همه ی اپ هام خبرتون کنم دیگه خودتون لطف کنین هر از گاهی یه سری بزنین ببینین در ضمن تو نوشته های پیشین هم برین اونجا هم می تونین عکسای جالبی پیدا کنید این عکس ها رو از وب ساریناز جون (برو تو لینک ها می بینی) واستون میذارم

 

اینجا سیاوش در نقش بانک مسکن عمل میکنه و داره به فردایی بهتر می اندیشه

 برای دیدن بقیه ی عکس ها برین تو قسمت ادامه ی مطلب


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 21:42 توسط سمیرا |


اينم از مطالب و عکس ها :

هنري » از مسكو تا برلين؛با ترانه مادري هما روستا

از دوران كودكي به طور ناخودآگاه وارد دنياي هنر شد، اما اين تنها شرايط و محيط نبود كه او را به سمت بازيگري مي‌كشاند. هنر بازيگري و گرايش به هنر به صورت بالقوه در نهاد او وجود داشت يا به قول استاد شريعتي: «همه انسان‌ها هنرمندند و هر كس به ميزان هنري كه دارد هنرمند است.» براي همين مي‌خواست هنرش را به رخ همه بكشد. در خانه و با عروسك‌هايش اين هنر را تمرين مي‌كرد تا اين‌كه راهي مسكو شد،
 در شهري كه معروف است به شهر هنر. به دليل شغل پدر راهي كشوري ديگر مي‌شود و تازه متوجه مخالفت پدر مي‌شود كه اصلا رضايت نمي‌دهد دختر درسخوانش به سمت هنر برود، از نظر او ايران بيشتر به مهندس احتياج داشت و دختر وي مجبور مي‌شود عليرغم خواسته خود رشته‌اي ديگر را بر ‌گزيند اما قلب و ذهنش را چه مي‌كرد؟! استادانش وقتي علاقه‌اش را به هنر ديدند وساطت كردند. پدر راضي شد اما به قيمت دور كردن فرزندش از خانواده او و در اوج جواني به كشور ديگري تبعيد شد و عشق و علاقه و اطمينان از اين انتخاب او را سال‌ها در غربت نگه داشت تا با دست پر به كشور بازگردد. او راهي ايران شد و كارش را اين بار با كارگرداني آغاز كرد.سطور بالا خلاصه‌اي بود از داستان زندگي هما روستا، هنرمندي كه اين روزها سريال «ترانه مادري» را روي آنتن شبكه سه دارد. مدت‌‌ها بود كه هما روستا را در سريال‌هاي تلويزيوني نمي‌ديديم. تئاتر دلمشغولي‌اش شده بود و ايفاي نقش روي صحنه برايش جذاب‌تر مي‌نمود. وقتي قرار شد سريال ترانه مادري هر شب از شبكه سوم سيما پخش شود، حضور هما روستا در آن نويد مي‌داد كه سريال خوب و جذابي را شاهد خواهيم بود، همين گونه هم شد. او و ساير عوامل به هماهنگي خوبي رسيده و البته بيش از همه بازي او بود كه دلنشين مي‌نمود و باورپذير. ترانه مادري مخاطبين زيادي جذب كرد كه آن را مرهون بازي‌هاي خوب بازيگرانش و بقيه عواملي است كه به خوبي در كنار هم قرار گرفتند.
 تا زماني كه هما روستا در اين سريال و در قالب مادربزرگ حضور داشت او شخصيت محوري داستان بود تا جايي كه كنار رفتن او در داستان، مخاطب را دچار سردرگمي كرد.ترانه مادري بهانه خوبي بود براي مصاحبه با هما روستا كه فن و تكنيك و ذوق بازيگري را در اختيار دارد. او اين هنر را در مكتب تئاتر آموخته همان‌گونه كه بهترين بازيگران ما كساني هستند كه سال‌ها خاك صحنه تئاتر را خورده‌اند و فنون بازي را از آنجا وام گرفته‌اند.
صحت شخصيت پيشنهادي براي شما چقدر اهميت دارد؟

روستا: اگر به طور مشخص مادربزرگ مدنظر شماست كه بايد بگويم؛ بيش از همه، نوع شخصيت برايم جذاب بود، زماني كه فيلمنامه را خواندم تنها شانزده قسمت نوشته شده و آماده بود، اما چيزي كه مرا وادار به بازي كرد فعاليت اين شخصيت در اجتماع بود، من اصولا از نقش زناني كه يك گوشه مي‌نشينند و مدام به سينه مي‌زنند اصلا خوشم نمي‌آيد، يعني براي بازي چيز جذابي به من نمي‌دهد، از اين رو هيچ وقت قبول نمي‌كنم اما در اين كار بعد از سال‌ها زني را مي‌خواستند به تصوير بكشند كه فعال است و حرفي براي گفتن دارد. او بازنشسته آموزش و پرورش است، اما باز هم بيكار ننشسته و علاوه بر مسئوليت سنگيني كه در خانواده به دوش مي‌كشد فعاليت‌هاي اجتماعي نيز دارد.

 در قسمت‌هاي آخر حضور مادربزرگ، احساس مي‌شد كار خيلي به حضور شما وابسته شده، به طوري كه بعد از فوت مادربزرگ بيننده دچار سردرگمي مي‌شود.

روستا: آن طور كه متوجه شدم گويا اين سريال حدود نود درصد مخاطب تلويزيوني دارد، همه با شخصيت‌ها همراه مي‌شوند، با آنها زندگي مي‌كنند، وقتي مادربزرگ فوت كرد، همه فكر كردند يك آشناي واقعي را از دست دادند. چند روز پيش يكي مرا در خيابان ديد و گفت: «واي خدا را شكر كه زنده‌اي» يعني تا اين حد با نقش ارتباط برقرار كردند. اين سردرگمي احتمالا به دليل فوت مادربزرگ بوده، بايد كمي صبر كرد.

 براي ايفاي اين شخصيت چقدر از اجتماع وام گرفتيد؟

روستا: اين نقش شبيه شخصيت خدا بيامرز مادربزرگم بود و من در ايفاي آن از ايشان وام گرفتم.

 پيش‌ترها نقش‌ها يا منفي بود يا مثبت و تكليف ببيننده روشن، اما از زماني كه نويسنده‌ها شخصيت‌هاي خاكستري را براي باورپذيري بيشتر خلق كردند، بيش از پيش سردرگم شده‌ايم. به طور مثال سميرا در اين كار يك شخصيت سفيد و يا مثبت است اما مخاطب با فرخ كه نقش منفي دارد همراه مي‌شود، شايد تاثير بازيگر و شايد تاثير فيلمنامه باشد.

روستا: به هر حال هم متن و هم بازيگر براي ايفاي نقش دو نيمه جدايي‌ناپذيرند. يعني 50 درصد متن و 50 درصد بازيگر روي نقش تاثير مي‌گذارند.

 سميرا در هر صحنه‌اي كه حضور دارد فقط از فرخ بدگويي مي‌كند، شما به عنوان يك مادر مي‌پذيريد كه يك نفر از بيرون خانواده مدام از فرزندتان بدگويي كند؟

روستا: من فكر مي‌كنم، بايد تا انتها سريال را ببينيم و سپس قضاوت كنيم. به طور مثال چون نقش من تمام شده مي‌شود قضاوت كرد، اما در مورد فرخنده، فرخ و سميرا نه، نمي‌‌توان، قضاوت صحيحي داشت... اما در مورد پرسش شما بايد يادآوري كنم كه سميرا، عمه اين بچه‌هاست و آدم غريبه‌اي نيست و مادربزرگ هم اين واقعيت را پذيرفته بود. از طرفي سميرا به مادربزرگ كمك مي‌كند كه سهم بچه‌ها از منزل به خودشان برسد. سميرا بدگويي مي‌كند چون فرخ مي‌خواهد خانه بچه‌ها را صاحب شود مادر، فرخ را هم خيلي دوست دارد و سعي دارد، با مهرباني و همدلي مشكلات را حل كند.

 چرا پس از مدت‌ها دوري از تلويزيون اين نقش را پذيرفتيد؟

روستا: راستش را بخواهيد، من مدت‌ها به خاطر نقش‌هاي خوبي كه زنان در سريال‌هاي تلويزيوني ايفا نمي‌كنند و البته متن‌هاي ضعيف، از بازي در تلويزيون فاصله گرفته بودم اما فيلمنامه خوب، باعث شد تا من تسليم ترانه مادري شوم، ضمن اين‌كه فكر كردم با توجه به شخصيت خودم مي‌توانم چيزهايي هم به اين نقش اضافه كنم. از طرفي در سال‌هاي گذشته هميشه در تلويزيون ديده‌ايم كه نقش‌هاي مثبت ويژگي‌هاي ثابتي دارند، مي‌خواهم بگويم كه ما ايراني‌ها عادت داريم، هميشه قضاوت ظاهري از آدم‌ها داشت باشيم اما به نظرم «ترانه مادري» اين تصوير ذهني بينندگان را شكست.

 شما در نقش مادربزرگ بوديد يا اين نقش را در قالب خودتان ريختيد؟

روستا: نقش را در قالب خودم ريختم.

 پس با اين حساب خيلي از ويژگي‌‌هاي شخصيتي شما وارد كار شد؟

روستا: تقريبا

 چيزي بود كه با پيشنهاد شما اضافه شده باشد؟

روستا: ببينيد به قدري كار سريع پيش مي‌رفت كه تا همين حد هم خدا را شكر مي‌‌كنم. پيشنهاد من به نويسنده اين بود كه مادربزرگ را فقط در حد عكس نشان ندهيم، او را در تنهايي هم ببينيم كه چه مي‌كند. من فكر مي‌كنم چنين زني در تنهايي بايد هم كتاب بخواند، هم موسيقي گوش كند و... اين پيشنهاد خيلي كوتاه به خاطر زمان پذيرفته شد و مقابل دوربين رفت. ضمن اين‌كه اين مادر يك دخترش را از دست داده ناخودآگاه به گذشته و عكس‌هاي قديمي برمي‌گردد اما ما رجوع به عكس‌هاي قديمي را به خاطر كمي وقت نداشتيم.

 در كل كار با اين گروه را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟

روستا: من از همكاري با چنين گروه حرفه‌اي كاملا راضي و خوشحالم به خصوص از بازيگراني كه حضور داشتند از جمله فاطمه گودرزي، دانيال حكيمي، مينا لاكاني و اين دو جوان با استعداد، يك گروه خوب كه به هم كمك مي‌كرديم و ايده مي‌داديم كه باعث شد خاطرات خوبي براي من شكل بگيرد.

 دوري شما از سيما فقط ضعف شخصيت‌هاي موجود در فيلمنامه‌ها بود؟

روستا:نمي‌توانستم خودم را در قالب سناريوهايي كه براي من مي‌فرستادند، ببينم، از طرفي با اين‌كه سال‌هاي زيادي در عرصه بازيگري حضور دارم، اما بازيگر تلويزيون نيستم، البته برداشت بد نشود، نمي‌دانم دليل درستش چه بود، اما من در قالب بيشتر سناريوها نمي‌گنجيدم. البته منظورم اين نيست كه كارهاي تلويزيوني را به طور كامل رد كنم، نه، كاري مثل كار آقاي فتحي (مدار صفر درجه) به نظرم كاري بسيار كار شده و پر زحمت بود كه خيلي خوب توليد شده بود، اما من با اكثر كارهايي كه پيشنهاد مي‌شود غريبم.

 از آخرين فعاليت‌هاي تئاتر‌تان بگوييد.

روستا:«آنتيگونه در نيويورك» آخرين نمايشي بود كه روي صحنه بردم، خوشبختانه اين كار براي جشنواره در بلاروس انتخاب شده و قرار است اواخر شهريورماه همراه گروه به اين كشور سفر كنيم. يك نمايش ديگر هم براي تصويب آماده كردم كه اگر تاييد شد روي صحنه ببرم از كارهاي چخوف با ترجمه خانم آهو خردمند.

 شما تئاتر را با كارگرداني آغاز كرديد...

روستا: بله.

 از زندگي هنري‌تان بگوييد، از كجا آغاز شد؟

روستا: من از شش سالگي از ايران خارج شدم و به مسكو رفتم، سپس تحصيلاتم را در آلمان و روماني گذراندم و پس از بازگشت به ايران، به همراه دانشجويان هنرهاي دراماتيك، كاري فوق برنامه تشكيل دادم و با آنان تئاتر كار مي‌كردم. اولين كارم «باغ‌وحش شيشه‌اي» بود كه در زمان خود استقبال خوبي از آن شد، از آنجا كه از كودكي در خارج از كشور بودم، زبان فارسي‌ام زياد خوب نبود، پس از اين‌كه، زبان فارسي‌ام خوب شد، رو به بازي آوردم، اولين كار من هم در تئاتر «بازرس گوگول» بود كه كارگردانش آقاي انتظامي و بازيگرانش علي نصيريان، ايرج راد، رضا كرم‌رضايي، مهين شهابي، صديقي، مرحوم خسرو شكيبايي و... بودند.

 چرا تدريس نمي‌كنيد؟

روستا: اهل تدريس نيستم، چون منتقل كردن استعداد مي‌خواهد. دليلي ندارد يك كارگردان خوب كه به بازيگرش مي‌گويد، چه مي‌خواهد تجربه خودش را به او انتقال مي‌‌دهد، حتما بتواند مدرس خوبي هم باشد. يعني مي‌خواهم بگويم، قرار نيست شما با مدرك ليسانس و فوق‌ليسانس گرفتن، بتوانيد تدريس كنيد، در اروپا، استادان بزرگ تئاتر را ديدم كه كارگردانان خوبي نبودند و بالعكس... اين دو مقوله جداست. از اين رو به خودم اجازه ندادم كه چون كارگردان هستم، تدريس كنم و جوانان را به بيراهه بكشم. جوانان تشنه دانستن هستند.

 خيلي از بازيگران به واسطه ديدن يك بازي خوب و يا يك فيلم خوب جذب اين حرفه شده‌اند، براي شما چطور اين اتفاق افتاد؟

روستا: من در مسكو بزرگ شده‌ام، و اين شهر شهر نمايش و تئاتر و اپرا و موسيقي است، در مسكو، همه جا كانون‌هاي هنري بود، مدرسه، خيابان و... از همين رو، به تئاتر شديدا علاقه‌مند شدم، ضمن اين‌كه از دوران كودكي ناخواسته نقش بازي مي‌كردم، مثل ديگر بچه‌ها عروسك‌بازي نمي‌كردم، بلكه عروسك بازيگري بود كه برايم حكم نقش مقابل داشت. لباس‌هاي مادرم را مي‌پوشيدم، جلوي آينه مي‌ايستادم، اداي بازيگران تئاتر را در مي‌آوردم، اين بازي من بود، از طرفي به همراه خواهرم به تئاترهاي عروسكي هم زياد مي‌رفتم.

 پس شما ناخودآگاه در چنين شرايطي قرار گرفتيد؟

روستا:ناخواسته نبود، بازيگري و علاقه به تئاتر در طبيعت من وجود داشت، پنج ساله بودم كه به خاطر عدم حضور پدر به يك موسسه شبانه‌روزي خيلي معتبر آن روزها رفتم و به ياد دارم در آنجا تئاتر كار مي‌كرديم و اولين نقشي كه در زندگي بازي كردم نقش كلاه قرمزي بود. در ايفاي همين نقش قرار بود در نمايش يك سبد خوراكي را براي مادربزرگم ببرم كه يادم مي‌آيد روي صحنه وقتي براي تماشاگران بازي مي‌كردم تمام خوراكي‌ها را خودم مي‌خوردم كه مربي مدام به من گوشزد مي‌كرد: «هماجان اين براي مادربزرگه، تو نبايد بخوري» اما انگار گوش من بدهكار نبود و تماشاگر هم از اين بچه‌بازي‌ها لذت مي‌برد.

 و بعد از آن...

روستا:از همان پنج سالگي فهميدم كه دوست دارم بازيگري را، البته همان طور كه گفتم تمام اينها بچگانه بود اما بعد ادامه پيدا كرد تا اين‌كه به مسكو رفتم و مدرسه كه رفتم در برنامه‌هاي فوق شركت مي‌كردم يعني عضو گروه تئاتر و موسيقي شدم و عليرغم اين‌كه پدرم سياسي بود من در يك محيط هنري رشد كرده به هنر گرايش پيدا كردم.

 اما شما شيمي هم خوانديد...

روستا:به دليل اين‌كه پدرم مخالف بود كه من هنر را ادامه بدهم، به من مي‌گفت يا بايد پزشك شوي و يا مهندس، نه اين‌كه با هنر مخالف باشد مي‌گفت اين نبايد شغل و حرفه تو باشد از اين رو به خاطر دل پدرم «شيمي آلي» را انتخاب كردم تا مهندس نفت شوم، چون از دكتر شدن بدم مي‌آمد... يك سال شيمي خواندم و واقعا هم نمره مي‌آوردم.

 چرا اين رشته را رها كرديد؟

روستا: يك روز كه در لابراتوار كار مي‌كرديم قرار بود، دو سم خيلي خطرناك را با هم تركيب كنيم اين كار هم با پيپت بايد صورت مي‌گرفت. از اين رو به ما تذكر دادند كه بايد حواسمان را خيلي خوب جمع كنيم كه سم به دهانمان نرود... اما من همين طور كه مشغول انجام كار بودم رفتم تو فكر نمايش شكسپير كه اگه من فلان نقش را بازي مي‌كردم چي مي‌شد و... به قول معروف تو باغ نبودم كه يك دفعه يكي از آن سم‌ها رفت داخل دهانم، استادم و پزشكان سراسيمه مرا به درمانگاه دانشگاه بردند. آن زمان در آلمان درس مي‌خواندم، همان طور كه مي‌دانيد آنها بسيار دقيق هستند، بعد كه كمي حالم بهتر شد استادم از من پرسيد: «دختر فكرت كجا بود؟ مگه نفهميدي كه با سم كار مي‌كني؟» گفتم: به ياد افليا بودم. خيلي برايش جذاب شد كه من به تئاتر علاقه‌مندم. به من گفت: تو مهندس خوبي مي‌شوي، اما عشقت كه يك جاي ديگه است. چرا نرفتي؟ به او گفتم به خاطر پدرم اين رشته را انتخاب كردم، استاد با پدرم صحبت كرد و او را مجاب كرد گرچه دلخور بود اما قبول كرد. براي همين مرا تبعيد كرد به روماني، فكر مي‌كرد اگر با سختي روبه‌رو شوم و از خانواده دور باشم منصرف مي‌شوم. اما من ادامه دادم تا به انتها.

 وقتي شاهد موفقيت شما را در زمينه هنر بود، چه عكس‌العملي نشان داد؟

روستا: ايشان وقتي من دانشجو بودم فوت كرد.

 و اين شرايط براي خواهر و برادرهايتان هم، همين طور بود؟

روستا: نه آنها هم شايد علاقه‌مند هنر بودند اما وابستگي‌شان به رشته‌هاي ديگر بيشتر بود. يكي از خواهرانم انفورماتيك خواند، خواهر ديگرم دكتراي زبان‌شناسي آلماني دارد و برادرانم هم پزشكي، عمران و الكترونيك خواندند.

 و چطور با استاد سمندريان آشنا شديد؟

روستا: در دانشكده هنرهاي دراماتيك با ايشان آشنا شدم كه آن زمان تدريس مي‌كرد، به من گفت: چرا بازي نمي‌كني؟ گفتم: به فارسي خوب نمي‌توانم صحبت كنم، گفت: «من با آلمان‌ها هم كار مي‌كنم و اگر در نمايش احتياج داشتيم به يك نفر با لهجه حتما تو را هم مي‌برم.» كه البته هيچ وقت اين اتفاق نيفتاد. و كم‌كم با آشنايي علاقه‌اي بين ما به وجود آمد كه در نهايت منجر به ازدواج شد.

 و ثمره ازدواجتان؟

روستا:يك پسر دارم كه استعداد زيادي به كار هنر داشت، اما تصميم گرفت كامپيوتر بخواند، چرا كه از كودكي عاشق رياضي و كامپيوتر بود، در همين رشته تحصيل كرده و كارش هم در رابطه با كامپيوتر است.

 نوه هم داريد؟

روستا: (مي‌خندد)، نه پسرم زرنگ است، هنوز مجرد مانده.

 سپاسگزار از شما، با توجه به اين‌كه كمي مريض احوال بوديد، ما را در منزل خود پذيرفتيد.

استاد حميد سمندريان در سال 1310 در تهران به دنيا آمد. ايشان فارغ‌التحصيل عالي موسيقي و هنرهاي دراماتيك از هامبورگ است. كلاس‌هاي بازيگري استاد از مطرح‌ترين كلاس‌هايي است كه بيش‌ترين بازيگر حرفه‌اي را پرورش و آموزش داده است. فعاليت‌هاي استاد در زمينه تئاتر بر كسي پوشيده نيست.

ملاقات با بانوي سالخورده آخرين نمايشي است كه روي صحنه برده است كه يك اثر جهان وطني بوده و با‌ آن‌كه صاحب ديدگاه‌هاي فلسفي و سياسي است، به مانند تئوري‌هاي جاودانه افلاطون هم‌چنان قابل تامل و انديشيدن است.

وي پس از انقلاب پنچ نمايش صحنه‌اي، يك نمايش تلويزيوني و يك فيلم سينمايي توليد كرده.

از لابه‌لاي حرف‌ها

هدف تلويزيون، تئاتر و سينما، با هم تفاوت دارد، حتي زبانشان هم تفاوت دارد، كسي نمي‌تواند بگويد چون من در سينما و يا تئاتر موفق بودم، در تلويزيون هم موفق هستم و بالعكس... هر كدام زبان مختص خودشان را دارند.

 تلويزيون زياد نمي‌بينم، اما ترانه مادري را مي‌بينم، آمار نشان داده كه نود درصد بيننده دارد.

 قرار است ترانه مادري در چهل قسمت پخش شود.

آفرين به زوج جدانشدني

«مهران مهام و ايرج محمدي» از جمله تهيه‌كنندگان تلويزيوني هستند كه در يك دهه اخير، اگر به كارنامه‌شان نگاه كنيد، مي‌بينيد كه تمامي كارهاي آنان مردم‌پسند و پربيننده بوده سريال نود شبي «نرگس» را كه به ياد داريد، سريال ترش و شيرين، متهم گريخت، كارآگاهان، طلسم‌شدگان، خانه پدري، شمسي و مادام و... . اين دو نشان داده‌اند كه چه فيلمنامه‌هايي مي‌تواند، مخاطب پسند باشد و بينندگان زيادي را جذب جعبه جادويي كند، از اول ماه رمضان هم سريال «بزنگاه» به كارگرداني رضا عطاران و تهيه‌كنندگي اين دو تهيه‌كننده جدانشدني پخش مي‌شود، براي اين دو عزيز آرزوي سلامتي و موفقيت در كارشان داريم.
 
محبوبه نصيري

این هم ادامه عکس ها ...

 
نگاه


 
دو نفر روي يک خط


 
استعداد بازيگري و ظاهري مناسب با کاراکترهاي فيلم، امتياز مهمي براي يک بازيگر است اما کافي نيست و يقيناً شانس مي تواند در شروع کار يک بازيگر موجب شود تا در آ ينده گام هاي محکم تري بردارد، چرا که يک بازيگر حرفه يي از يک سو انتخاب مي شود و از سوي ديگر اين اختيار را دارد که انتخاب کند، اما در ابتدا يک بازيگر ناگزير است به انتخاب ديگران تن دهد. «محمد حمزه يي» دستيار «حسين سهيلي زاده» که بيوگرافي دو جوان بازيگر مجموعه ترانه مادري را در اختيار من گذاشت، در اين باره مي گويد؛ «سياوش خيرابي» (بهرام) و محسن افشاني (پويا)، بسيار خوش شانس بودند که اولين تجربه جدي خود را با «حسين سهيلي زاده» شروع کردند و در محور يک داستان بلند و پرکشش قرار گرفتند و محک خوردند.» مهم ترين نکته يي که در داستان اين مجموعه حائز اهميت است اينکه چطور دو برادر به رغم هم خوني گرچه از صفات باطني مشابهي نظير سادگي، مهرباني، منعطف بودن و عشق به خانواده و ديگران برخوردارند اما با دو تربيت متضاد داراي دو شخصيت اجتماعي متضاد شده اند و هر دو روي يک خط راه مي روند اما خلاف جهت يکديگر و هر دو در خطر دور شدن از خط اصلي. و اين بيانگر اهميت بازي اين دو جوان است تا چگونه بتوانند اين حس باورپذير را در مخاطب به وجود بياورند که البته موفق هم شده اند.سياوش خيرابي متولد سال 1363 فوق ديپلم کامپيوتر که دوره بازيگري را گذرانده و بعد از حضور در سه نقش کوتاه با بازي در تله فيلم «تلخون» ديده شده است، در ترانه مادري نقش «بهرام» را دارد. بهرام جواني است که هميشه به دنبال پاسخ اين سوال بوده که چرا در خانواده ديده نمي شود؟، و چرا برادر کوچک ترش جايگاه محکم تري دارد و حال براي ديده شدن که بزرگ ترين دغدغه او در اين زمان است، سعي مي کند ظاهري متفاوت و مد روز داشته باشد و گرچه او يکي از مهم ترين سدهاي بحران برانگيز زندگي را شکسته و وارد دانشگاه شده اما باز هم اين موفقيت نتوانسته گرهي از مشکلات او بگشايد. حال آنکه مخاطب مي داند، او بحران بزرگ تري را نيز در پيش دارد، چرا که بايد با واقعيتي به نام فرزندخواندگي مواجه شود و يقيناً اين نقطه اوج حضور و بازي او خواهد بود که اميدواريم به خوبي از پس آن بربيايد. محسن افشاني بازيگر نقش پويا متولد سال 1368 که کارش را با تئاتر کودکان آغاز کرده و چند کار اجرا نيز داشته که موفق ترين آنها اجراي برنامه «سلام بهار» از شبکه اول سيما بوده است. وي تصميم دارد در آينده رشته «مهندسي مکانيک» بخواند و برخلاف شخصيت «پويا» بسيار شيطان و پرتحرک است و اينکه توانسته با اين خصوصيات، نقش يک پسر آرام و درونگرا را بازي کند، نشان مي دهد در بازيگري از عهده شخصيت هاي مختلف و متضادي برآيد. گرچه نبايد از توفيق حسين سهيلي زاده که توانسته به خوبي او را هدايت کند چشم پوشيد.پويا جوان محوري داستان، پسر باهوش و بااستعداد و دانشجوي ممتاز دانشگاه است. پويا نيز همانند بهرام دغدغه هاي زيادي دارد که شرايط سني آن را به اوج خود رسانده است. پدر و مادرش (به خصوص مادر) برخلاف والدين بهرام، آنقدر به او توجه مي کنند که از اين همه مراقبت به تنگ آمده و براي رهايي از اين وضعيت ناخودآگاه با اولين نگاه عاشق مي شود و تصميم به ازدواج مي گيرد. محسن افشاني و پوياي قصه در يک وجه با هم مشترکند؛ اولي شانس اين را داشته که با يک گروه خوب و يک مجموعه ديدني محک بخورد و دومي اين شانس را که اولين نگاه و اولين عشق او به دختري است که لياقت عاشق اش بودن را دارد (از نگاه گفتيم. بد نيست بدانيم اين بازيگر رنگين چشم مجبور شده براي نزديک شدن به چهره يي که در قصه بايد داشته باشد در گريم خود لنزي تيره را هم يدک بکشد. مثل مهتاب کرامتي در خاک سرخ). به هر حال از آنجايي که معمولاً مجموعه هاي خوب تلويزيوني در پايان قصه نمي توانند جمع بندي قانع کننده و قابل قبولي داشته باشند و گاهي به راحتي تمام زحمات خود را در قسمت آخر يا حتي آخرين سکانس به هدر مي دهند، منتظريم تا پايان «ترانه مادري» و روند اين پايان را ببينيم؛ موردي که يقيناً حضور و به خصوص تبادل بازي اين دو جوان در آن بسيار مهم و موثر است.

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 21:39 توسط سمیرا |


قصه ي مادراني که لالايي مي سرايند ؛ هر يک با آهنگي متفاوت...


نقدي بر ترانه مادري
واقعا که بايد دست سازندگان اين قبيل مجموعه ها را طلا گرفت . در شرايطي  که کمتر سريالي مخاطب را راضي مي کند(گرچه چه راضي و چه ناراضي بسياري براي تماشاي تلويريون وقت مي گذارند) ترانه مادري استارت خوبيست براي تجلّــي ابتکار و طرحي نسبتاً نو و بديع جعبه جادويي و البته تجلّي وجود نويسندگان به نسبت زبردست و کلاً عوامل و بازيگران قدَر . البته هيچگاه نمي توان اثري را کاملا بي عيب و ايراد و عاري از اشکال و يا بر عکس کاملا بي نتيجه و عاري از ارزش دانست . سريال تلويزيوني ترانه مادري از آن دست سريال هايي ست که توانسته علي رغم پيش توليد و توليد فشرده اي که داشته با کيفيتي خوب ويا شايد بتوان گفت عالي ، بسيار موفق عمل کرده و در شبهاي تابستان نه تنها تايم 30 دقيقه اي افراد را پر، بلکه آن را پر بار کرده است و در قالب داستاني ملودرام مسايل و مشکلات خانواده ها و به خصوص نسل سومي ها
مورد بررسي قرار داده و به طور غير مسقيم راهکار هاي مفيد و کارشناسانه اي را به بيننده القا کرده است . بازي بازيگران تا حد مطلوبي باور پذير و طبيعي بوده و انتخاب ايشان درست و بجا به نظر مي رسد . گويي هر يک درست در جايگاه همان نقشي است که آن را ايفا مي کند .
کارگرداني دقيق حسين سهيلي زاده  و بازيگرداني صحيح محمد حاتمي کاملا در اثر مشخص و روشن است . مسلما بهترين و شاخص ترين بازيگران دنيا هم بدون کارگرداني و هدايت صحيح نمي توانند موفق در عرصه عمل کنند .
در اينجا به اشکالاتي که در فيلمنامه وجود داشته و خوشبختانه بسيار کوچک و جزيي است که گاه حتي شايد به چشم نيايد، اشاره اي مي کنيم.
مثلا رفتار اغراق آميز ليلا در برخورد با بهرام که مسلما در ظاهر چنين برخوردي نمي تواند داشته باشد (البته در برخي سکانس ها )
يا اينکه بابا جلال و خاله لادن بازگشت اوليه خود به ايران براي بهرام سوغات يا پيشکشي نياوردند . چنين شرايطي را در زندگي عادي خود بسنجيد . اگر کارگري در خانه شما نظافت و کار کند (به صورت تمام وقت) مسلما فاميلتان که از سفر برگشته براي او هم سوغات مي آورد چه رسد به اينکه ، شخص ، جزء يکي از اعضا و فرزند خانه به حساب آيد .
يا رفتار بچه گانه پويا در بدو ورودش و ملاقات با بهرام که مثلا اصطلاح رايج ميان جوانان (پيچوندن!!!!!!) را تا به حال نشنيده !!! براي هر بيننده اي تا اين اندازه به قول معروف پاستوريزه بودن ، اغراق آميز و غلو شده است چرا که انگار پويا با اين سواد و هوشي که در درس دارد ، تاکنون پايش را در دبيرستان نگذاشته چه رسد که در آن تحصيل کرده باشد ... مگر اينکه به قول دوستي مادرش او را در
خانه محبوس و خود به او درس داده باشد !!!!!!
باورکردن اين شخصيت در ابتدا دشوار بود اما محسن افشاني (بازيگر اين نقش)
توانست خود را بالا بکشد و به تدريج بيننده به او خو کند و رفتارش را بپذيرد .
ايراد هاي ديگر هم که بماند........تا همينجا بس است !!!


نام و عنوان اين سريال درست و سنجيده انتخاب شده و برداشت هاي متفاوتي مي توان از اين عنوان ( ترانه مادري ) داشت . ما در اين سريال با چند مادر با چند رفتار متفاوت مواجه هستيم . به طور مثال ليلا مادر بهرام با اين عقيده که مادر واقعي او نيست براي او مادري کرده و رفتاري که با بهرام دارد مي تواند به اين خاطر باشد که از ابتدا به ناچار او را بزرگ کرده و کينه ي اين اجبار تا امروز در دلش جا دارد . فرخنده مادري ديگر است که تا حدي  مفرط براي پويا مادري کرده و حتي فراموش کرده که مادر واقعي او نيست . اين هم خوب است و هم بد  که نتيجه اش را به وضوح مي بينيم . دو مادر درست نقطه مقابل هم . دو فرزند که دچار مشکلات زيادي شده اند و به قول سميرا يکي از فرط حمايت از دست مي رود و ديگري از بي توجهي ...
در کنار اينها با مادر ديگري مواجه هستيم که به معناي واقعي مادر است !!!هم عاقل هم عاشق و اين تناسبي که در رفتارش وجود دارد باعث مي شود بيننده بار ها و بار ها گوشزد کند که اي کاش از ابتدا او بچه ها را بزرگ مي کرد .
اما با کمي تامل در مي يابيم که او هم در تربيت فرزندانش مثلا فرخ اين زياده روي و افراط را تا حدي به خرج داده بود . چون از لحاظ شخصيتي پويا هم شبيه گذشته ي فرخ و فرخ هم شبيه آينده پوياست!!! ( از ديالوگ ها در مي يابيم )

...و اما موسيقي و شناسنامه ي فيلم يعني تيتراژ !!!!!!
موسيقي هاي آغازين و پاياني مجموعه در تاثيرگذاري سريال بي تاثير نبوده است به ويژه موسيقي متن آن که متناسب با سکانس و موقعيت ، ويژگي مطلوبي دارد .
در مورد تيتراژهم بايد گفته شود که تيتراژ يعني شناسنامه کار و تغيير و ويرايش آن ، به طور مکرر صحيح و جايز نيست ! پس شايسته بود طراح و تيتراژ از ابتدا
اشتباهات خود را اصلاح مي کرد تا مجبور نشود نام برخي بازيگران يا ساير عوامل را کم و زياد و يا ويرايش ( از لحاظ املايي ) کند !!! اين گونه سريال ها
ويژگي ديگرشان اين است که به دليل تيتراژ ( آهنگ زيبا ) و نماي رويايي !! بيننده آن را تا پايان دنبال کرده و متوجه اشتباهات فاحشِ مسئول تيتراژ
 مي شود .
                                                                                                 پايان
                                                                                          هانيه مقدم نژاد

نظر یادتون نره راجع به مطلب و عکس ها

توی آپ بعدی با دست پر تر میامبای تا دیدار دیگه

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 21:38 توسط سمیرا |


سلام من نسرین ام و از این به بعد قراره با سمیرا جونتو این وبلاگ همکاری کنم

اینم مصاحبه با سیاوش خیرابی که اتفاق نو باهاش این مصاحبه رو انجام داده:

سیاوش خیرابی،خوش اخلاق تر از آنی است که فکرش را می کردیم،خصوصا بعد از ساعت ها حضور در محل تصویر برداری " ترانه مادری " و خصوصا این روز ها که محبوب اهالی کوچه و خیابان هم هست ! خوش اخلاقی سیاوش وقتی به دل می نشیند که «انرژی مثبت» او را از اولین لحظات برخورد ، کاملا احساس می کنیم.گفتگوی ما اصلا صورت رسمی پیدا نمی کند و ما از این بابت کاملا راضی هستیم!

باور کردم

مسیر حرکت سیاوش از منفی به مثبت است.او را خیلی دوست دارم و خیلی راحت باورش کردم.وقتی این باور پذیری به وجود آمد،بیشتر حواسم را به بازی ام دادم.با تماشای هر قسمت،متوجه درصدی از اشتباهاتم شدم و الان خیلی خوشحالم که بعضا می شنوم در چند هفته اخیر پیشرفت کرده ام .

 

شباهت به نرگس

درست است که «ترانه مادری» را همان نویسنده «نرگس» نوشته و هر دو سریال هم ملودرام های شبانه هستند اما من شباهتی میان این دو سریال نمی بینم.باور کنید خودم هم تا چند هفته بعد از آغاز فیلم برداری نمی دانستم آقای مسعود بهبهانی نیا هم « نرگس » را نوشته و هم « ترانه مادری » را!

تلخون باعث معرفی من شد

نهم فروردین امسال تله فیلم «تلخون» ساخته علیرضا امینی با بازی من از شبکه سه پخش شد.از خوش شانسی من آن روز آقای محمد حمزه ای ( دستیار اول آقای سهیلی زاده ) این تله فیلم را دیده بود و به همین دلیل برای نقش بهرام مرا به گروه پیشنهاد داد.خدا را شکر برای نقش بهرام برگزیده شدم.آقای امینی هم کارگردان خوبی است و هم انسان بزرگواری. در این تله فیلم شاهرخ استخری هم بازی می کرد.برای او نیز اتفاقات خوبی افتاده و الان مشغول بازی در یک سریال است.جالب است بگویم بیتا سحرخیز هم با بازی در یکی از آثار آقای امینی به جامعه بازیگری معرفی شد! من دو هفته بعد از پخش «تلخون» کارم را در «ترانه مادری» شروع کردم.

اصلا نزول نمی کند

من در جریان داستان «ترانه مادری» هستم و مطمئن باشید این سریال تا قسمت پایانی اش به هیچ عنوان نزول نخواهد کرد.با کار های قبلی آقای سهیلی زاده آشنایی داشتم و از میان آنها «آخرین گناه» را که رمضان دو سال پیش پخش شده بود،بیشتر پسندیده بودم.

از آنها قول گرفتم

بازیگری مسیر پر پیچ و خمی دارد و من تازه در اول راه هستم. از آقایان حاتمی،حمزه ای و سهیلی زاده قول گرفته ام که همیشه در تصمیم گیری هایم به من کمک کنند و نگذارند تنها باشم.من بازیگری نیستم که بخواهم بدون مشورت حرکتی انجام بدهم.هر چقدر هم تجربه داشته باشم،باز هم از فردی مثل سهیلی زاده کم تجربه تر هستم.

از سوم راهنمایی

از کلاس سوم راهنمایی بازیگری را شروع کردم و تا زمانی که به دانشگاه رفتم نیز بازیگری یکی از دغدغه های من بود.در کانون سینما گران یک دوره بازیگری را پشت سر گذاشتم و در شش فیلم کوتاه بازی کردم.

دو سال نا امیدی

انتظارم برای آنکه بعد از آموزش های بازیگری جذب پروژه های رسمی سینما یا تلویزیون بشوم بدون نتیجه ماند.حدود دو سال در شرایط ناامیدی به کار ادامه دادم.

حس پنهان

یکی از نقاط امیدواری ام حضور در یکی از سکانس های فیلم سینمایی «حس پنهان» بود.همین حضور چند ثانیه ای هم برای من نمی توانست کوتاه باشد.چ.ن هیچ تجربه سینمایی نداشتم و بالاخره باید از جایی شروع می کردم!

سرپرست فروش

زمانی که فوق دیپلم نرم افزار کامپیوتر گرفتم،هیچ علاقه ای به ادامه تحصیل پیدا نکردم و در یک شرکت خصوصی به عنوان سرپرست قسمت فروش کارم را شروع کردم تا به درآمد برسم.من دیپلمه هنرستان هستم و برای دوران سربازی هم معاف شدم.احتمالا همین امسال برای گرفتن لیسانس کامپیوتر کنکور می دهم.

بازیگر کاسب ؟!

گرچه در کار اقتصادی حضور داشته ام اما به هیچ عنوان نمی خواهم به عنوان بازیگری که کاسب هم هست،به کارم ادامه بدهم.

برادرانم : اورنگ و آرش

بچه سوم خانواده هستم و دو برادر بزرگتر از خودم دارم : اورنگ (متولد 56) و آرش (متولد 59) .خودم هم که متولد سال 63 هستم.پدرم آتلیه عکاسی داشت و الان هم برادرانم در آتلیه عکاسی فعالیت می کنند.به همین خاطر از همان ابتدا با دوربین بیگانه نبودم و از آن نمی ترسیدم.وقتی مقابل دوربین سینما رفتم،لنز اصلا اذیتم نمی کرد.شاید یکی از دلایلش این بود که از دوران کودکی برادرهایم با دوربین های خانگی فیلم می ساختند و من برایشان بازی می کردم!

زمانی که برنامه «ساعت خوش» پخش می شد،تب فیلمسازی و بازیگری در من و برادرهایم به اوج رسیده بود!

پدر و مادر در مسافرت

پدر و مادرم این روزها بیشتر در مسافرت هستند اما سریال «ترانه مادری» را تعقیب می کنند و هنوز هم مشوق من برای ادامه بازیگری هستند.

مدل موهایم را عوض کردم !

قبل از «ترانه مادری» به عنوان یک جوان ایرانی تقریبا مثل بهرام لباس می پوشیدم اما مدل موهایم فرق می کرد! در طول چند ماه اخیر شدیدا به بهرام علاقه مند شده ام .

حمزه ای و حاتمی

محمد حمزه ای حق بزرگی به گردن من دارد و محمد حاتمی هم انصافا به من کمک کرده است تا مقابل دوربین شرمنده سهیلی زاده و سایر اعضای گروه نباشم.این صمیمیت برای من یک دنیا ارزش دارد.

بالاتر از «نرگس»

بر اساس آمار منشر شده،تعداد تماشاگران «ترانه مادری» نسبت به «نرگس» بیشتر است و از این بابت بسیار خوشحالم.

ساکن سعادت آباد

ساکن خیابان سعادت آباد هستم.دوست دارم بعد از «ترانه مادری» نقش یک جوان جنوب شهری را بازی کنم که هیچ شباهتی به بهرام نداشته باشد!                                                              

کمک های سه بازیگر خانم

با محسن افشانی هیچ مشکلی ندارم و تصور می کنم ما به عنوان جوان های این سریال توانسته ایم کارمان را کنار یکدیگر به درستی انجام بدهیم.از میان بازیگران «ترانه مادری» خانم فاطمه گودرزی به من کمک فراوانی کرده اند.همین طور خانم هما روستا.خانم پاوه نژاد هم بر خلاف نقشی که بر عهده دارند،به عنوان یک بازیگر انصافا به فکر من بوده اند و هستند تا کارم را بهتر انجام بدهم.

حس پنهان را دو بار دیدم

«حس پنهان» را دو بار در سینما دیدم.وقتی سکانس من شروع می شد،خیلی از تماشاگران نام «بهرام» را صدا می زدند.خوشحالم نقشم در این فیلم هیچ ربطی به بهرام و نترانه مادری» ندارد.بعد از پایان این فیلم تعدادی از تماشاگران گفتند : ما چون می دانستیم تو در این فیلم بازی کرده ای،به تماشای حس پنهان آمدیم اما نمی دانستیم نقشت اینقدر کوتاه است!

7 صبح تا 9 شب

هر روز از ساعت 7 صبح تا 9 شب در محل فیلمبرداری هستیم و سپس به خانه می آییم و سعی می کنیم قسمتی که ان شب پخش می شود را ببینیم.فکر می کنم بعد از پایان تولید ترانه مادری (احتمالا دهم شهریور) به مدتی استراحت احتیاج دارم.

حرکات اضافه

با تماشای بازی خودم و راهنمایی های سهیلی زاده و حاتمی از حرکات اضافه ام کم کرده ام و احساس می کنم هر چقدر راحت ت جلوی دوربین باشم،تماشاگر هم بیشتر خوشش می آید.

نقش مطبوعات

شک ندارم مطبوعات به مطرح شدن ما خیلی کمک کرده اند و سعی می کنم با آنها ارتباط دوستانه ای داشته باشم.انتخابم به عنوان بهترین بازیگر سریال «ترانه مادری» هم برای من اتفاق بسیار خوبی است و آن ار فراموش نمی کنم.

زندگی ایده آل،مجله محبوب

قبل از «ترانه مادری» هم گهگاه مجلات را می خریدم.زندگی ایده آل،محبوب ترین مجله من است.

براد پیت

یک آرشیو تقریبا کامل از فیلم های خارجی دارم و از میان هنرپیشه های خارجی براد پیت را بیشتر می پسندم.وقتی می خواهم فیلمی را ببینم داستان آن برایم مهمتر است تا نام بازیگرانش.

صدای مدرس روی گوشی

ترانه تیتراژ «ترانه مادری» با صدای امیر حسین مدرس را خیلی دوست دارم و آن را روی گوشی تلفن همراهم قرار داده ام!

مردمداری را از پدرم یاد گرفته ام

مردمداری را از پدرم یاد گرفته ام و سعی می کنم با مردم بهترین برخورد را داشته باشم.پدرم در مورد مردم می گوید : «آنها هستند که ما هستیم» !

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 13:8 توسط نسرين |


بچه ها حتما برید به اینجا و هرچند تا که می خواید به سیاوش رای بدید!

خواهشا به کسی رای منفی ندید اما تا می تونین به سیاوش رای بدید!

 

             

 

 

از اینجاهم می تونید سفربخیر رو ببینید!

لینک درسته یه کم جلو برید به مصاحبه ی سیاوش و افشانی هم می رسید من خودم نگاه کردم از این لینک

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387 15:9 توسط سمیرا |


                                                       پیام فوری

         واقعا گریه ام گرفته از این همه ناعدالتی  ولی عزیزان منقول میدم تا جمعه هفته

                   دیگه وبلاگمو هر جور شده پس بگیرم چون تحمل اینو ندارم که یک

                                 نفر با وبلاگ من هر کار میخواد بکنه  به نظر شما

                                          ظلم نیست حالا این خانم این همه

              کار کرد که خودشو جای من معرفی کنه منم حالا یک سوالی از ایشون دارم

      اگر درست بگن که هیچی معلومه از آشناها هستند و من واقعا گول خوردم اگرم درست 

                             که همه چی معلوم میشه ایشون اگه راست میگن

                                            شماره شناسنامشونو  بزارن

                             منم اسکن شناسناممو میگیرم میزارم بعد اونجا معلوم

                منه بیچاره درست میگم یا اون آدم کلاش کاشکی تو وبلاگم اسم این سایتو

                                  میگفتم تا شما بیاین اینجا اما دیر به فکر افتادم

                                              حالا هم دارم چوبشو میخورم

                       ایشون که این همه ادعا میکنه مثل من دو تا مطلب بزاره تو وبلاگ

                                خوب نداره چون اصلا کارش سیاوش خیرابی نیست

                                            کارش هک کردن وبلاگ هاست

                                            کاش میمردمو این روزو نمیدیدم

                           

             ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ -                                            

                                                         سلام

                        خدمت شما دوستاي گلم يك چيزي  ميخوام به اين كسي

                                     كه وبمو هك كرده بگم آخه  شما كه

 مطلبي نداري بزاري تو وبت چرا وب منو هك كردي؟ اينم يك عكس خيلي جديد از سياوش خيرابي

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387 11:2 توسط سمیرا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

عزیزان وبلاگ قبلیم یعنی http://siavashkheiraby.blogfa.com/ هك شده توسط يك آدم نامرد
خواهش ميكنم ديگه اونجا نرين كمكم كنيد تا اين وب رو هم مثل اونجا بكنم فقط خواهش ميكنم
بياين اينجا اون آدم نامرد بي شهور احمق ميخواد منو خراب كنه و از بيتا جون و سپيده جون و
تمام كسانيكه به من لينك دادن لينك منو عوض كنن و اسم اين وبلاگ رو بزارند اون ها هم من

سلام
من سمیرا هستم و این وبلاگ رو برای حمایت از سیاوش خیرابی باز کردم
شما میتونید در این وبلاگ جدیدترین عکس ها و خبرها رو ببینید
اینجا متعلق به همه ی هوادارای گل سیاوش هست
نظر یادتون نره !!


--------------------------------------------------------------------------------


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان 1387

شهریور 1387


نویسندگان

سمیرا

نسرين


طراح قالب
    تعداد بازديدها:

Design by : PARS-ACTOR