|
با سلام خدمت عزیزان این چند وقت که نبودم خیلی سرم شلوغ بود رفته بودم دیدن سیاوش خیرابی . تعجب میکنین آره اما واقعا رفته بودم سر فیلم جدیدش . من اعصابم از یک چیز خورده اونم این که سیاوش با این بازی های خوبش چرا تو فیلم های معروف بازی نمیکنه واقعا اعصابم خورده یک عکس جدیدم براتون میزارم از سیاوش خیرابی که در اصفهان در برنامه زنده رود رفته بود
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387 16:3 توسط سمیرا |
سلاااام
همون طور که میدونین چهارشنبه طی مراسمی از عوامل مجموعه "ترانه مادری" تقدیر به عمل اومد و دیشب هم این مراسم از شبکه سه پخش شد . اینم عکساش : + نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387 21:19 توسط نسرين |
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 21:6 توسط سمیرا |
دوباره سلام بروبچ من چون زود به زود اپ می کنم هر روز چند تا اپ نمی تونم واسه همه ی اپ هام خبرتون کنم دیگه خودتون لطف کنین هر از گاهی یه سری بزنین ببینین در ضمن تو نوشته های پیشین هم برین اونجا هم می تونین عکسای جالبی پیدا کنید این عکس ها رو از وب ساریناز جون (برو تو لینک ها می بینی) واستون میذارم اینجا سیاوش در نقش بانک مسکن عمل میکنه و داره به فردایی بهتر می اندیشه برای دیدن بقیه ی عکس ها برین تو قسمت ادامه ی مطلب + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 21:42 توسط سمیرا |
اينم از مطالب و عکس ها :
هنري » از مسكو تا برلين؛با ترانه مادري هما روستا از دوران كودكي به طور ناخودآگاه وارد دنياي هنر شد، اما اين تنها شرايط و محيط نبود كه او را به سمت بازيگري ميكشاند. هنر بازيگري و گرايش به هنر به صورت بالقوه در نهاد او وجود داشت يا به قول استاد شريعتي: «همه انسانها هنرمندند و هر كس به ميزان هنري كه دارد هنرمند است.» براي همين ميخواست هنرش را به رخ همه بكشد. در خانه و با عروسكهايش اين هنر را تمرين ميكرد تا اينكه راهي مسكو شد، روستا: اگر به طور مشخص مادربزرگ مدنظر شماست كه بايد بگويم؛ بيش از همه، نوع شخصيت برايم جذاب بود، زماني كه فيلمنامه را خواندم تنها شانزده قسمت نوشته شده و آماده بود، اما چيزي كه مرا وادار به بازي كرد فعاليت اين شخصيت در اجتماع بود، من اصولا از نقش زناني كه يك گوشه مينشينند و مدام به سينه ميزنند اصلا خوشم نميآيد، يعني براي بازي چيز جذابي به من نميدهد، از اين رو هيچ وقت قبول نميكنم اما در اين كار بعد از سالها زني را ميخواستند به تصوير بكشند كه فعال است و حرفي براي گفتن دارد. او بازنشسته آموزش و پرورش است، اما باز هم بيكار ننشسته و علاوه بر مسئوليت سنگيني كه در خانواده به دوش ميكشد فعاليتهاي اجتماعي نيز دارد. در قسمتهاي آخر حضور مادربزرگ، احساس ميشد كار خيلي به حضور شما وابسته شده، به طوري كه بعد از فوت مادربزرگ بيننده دچار سردرگمي ميشود. روستا: آن طور كه متوجه شدم گويا اين سريال حدود نود درصد مخاطب تلويزيوني دارد، همه با شخصيتها همراه ميشوند، با آنها زندگي ميكنند، وقتي مادربزرگ فوت كرد، همه فكر كردند يك آشناي واقعي را از دست دادند. چند روز پيش يكي مرا در خيابان ديد و گفت: «واي خدا را شكر كه زندهاي» يعني تا اين حد با نقش ارتباط برقرار كردند. اين سردرگمي احتمالا به دليل فوت مادربزرگ بوده، بايد كمي صبر كرد. براي ايفاي اين شخصيت چقدر از اجتماع وام گرفتيد؟ روستا: اين نقش شبيه شخصيت خدا بيامرز مادربزرگم بود و من در ايفاي آن از ايشان وام گرفتم. پيشترها نقشها يا منفي بود يا مثبت و تكليف ببيننده روشن، اما از زماني كه نويسندهها شخصيتهاي خاكستري را براي باورپذيري بيشتر خلق كردند، بيش از پيش سردرگم شدهايم. به طور مثال سميرا در اين كار يك شخصيت سفيد و يا مثبت است اما مخاطب با فرخ كه نقش منفي دارد همراه ميشود، شايد تاثير بازيگر و شايد تاثير فيلمنامه باشد. روستا: به هر حال هم متن و هم بازيگر براي ايفاي نقش دو نيمه جداييناپذيرند. يعني 50 درصد متن و 50 درصد بازيگر روي نقش تاثير ميگذارند. سميرا در هر صحنهاي كه حضور دارد فقط از فرخ بدگويي ميكند، شما به عنوان يك مادر ميپذيريد كه يك نفر از بيرون خانواده مدام از فرزندتان بدگويي كند؟ روستا: من فكر ميكنم، بايد تا انتها سريال را ببينيم و سپس قضاوت كنيم. به طور مثال چون نقش من تمام شده ميشود قضاوت كرد، اما در مورد فرخنده، فرخ و سميرا نه، نميتوان، قضاوت صحيحي داشت... اما در مورد پرسش شما بايد يادآوري كنم كه سميرا، عمه اين بچههاست و آدم غريبهاي نيست و مادربزرگ هم اين واقعيت را پذيرفته بود. از طرفي سميرا به مادربزرگ كمك ميكند كه سهم بچهها از منزل به خودشان برسد. سميرا بدگويي ميكند چون فرخ ميخواهد خانه بچهها را صاحب شود مادر، فرخ را هم خيلي دوست دارد و سعي دارد، با مهرباني و همدلي مشكلات را حل كند. چرا پس از مدتها دوري از تلويزيون اين نقش را پذيرفتيد؟ روستا: راستش را بخواهيد، من مدتها به خاطر نقشهاي خوبي كه زنان در سريالهاي تلويزيوني ايفا نميكنند و البته متنهاي ضعيف، از بازي در تلويزيون فاصله گرفته بودم اما فيلمنامه خوب، باعث شد تا من تسليم ترانه مادري شوم، ضمن اينكه فكر كردم با توجه به شخصيت خودم ميتوانم چيزهايي هم به اين نقش اضافه كنم. از طرفي در سالهاي گذشته هميشه در تلويزيون ديدهايم كه نقشهاي مثبت ويژگيهاي ثابتي دارند، ميخواهم بگويم كه ما ايرانيها عادت داريم، هميشه قضاوت ظاهري از آدمها داشت باشيم اما به نظرم «ترانه مادري» اين تصوير ذهني بينندگان را شكست. شما در نقش مادربزرگ بوديد يا اين نقش را در قالب خودتان ريختيد؟ روستا: نقش را در قالب خودم ريختم. پس با اين حساب خيلي از ويژگيهاي شخصيتي شما وارد كار شد؟ روستا: تقريبا چيزي بود كه با پيشنهاد شما اضافه شده باشد؟ روستا: ببينيد به قدري كار سريع پيش ميرفت كه تا همين حد هم خدا را شكر ميكنم. پيشنهاد من به نويسنده اين بود كه مادربزرگ را فقط در حد عكس نشان ندهيم، او را در تنهايي هم ببينيم كه چه ميكند. من فكر ميكنم چنين زني در تنهايي بايد هم كتاب بخواند، هم موسيقي گوش كند و... اين پيشنهاد خيلي كوتاه به خاطر زمان پذيرفته شد و مقابل دوربين رفت. ضمن اينكه اين مادر يك دخترش را از دست داده ناخودآگاه به گذشته و عكسهاي قديمي برميگردد اما ما رجوع به عكسهاي قديمي را به خاطر كمي وقت نداشتيم. در كل كار با اين گروه را چطور ارزيابي ميكنيد؟ روستا: من از همكاري با چنين گروه حرفهاي كاملا راضي و خوشحالم به خصوص از بازيگراني كه حضور داشتند از جمله فاطمه گودرزي، دانيال حكيمي، مينا لاكاني و اين دو جوان با استعداد، يك گروه خوب كه به هم كمك ميكرديم و ايده ميداديم كه باعث شد خاطرات خوبي براي من شكل بگيرد. دوري شما از سيما فقط ضعف شخصيتهاي موجود در فيلمنامهها بود؟ روستا:نميتوانستم خودم را در قالب سناريوهايي كه براي من ميفرستادند، ببينم، از طرفي با اينكه سالهاي زيادي در عرصه بازيگري حضور دارم، اما بازيگر تلويزيون نيستم، البته برداشت بد نشود، نميدانم دليل درستش چه بود، اما من در قالب بيشتر سناريوها نميگنجيدم. البته منظورم اين نيست كه كارهاي تلويزيوني را به طور كامل رد كنم، نه، كاري مثل كار آقاي فتحي (مدار صفر درجه) به نظرم كاري بسيار كار شده و پر زحمت بود كه خيلي خوب توليد شده بود، اما من با اكثر كارهايي كه پيشنهاد ميشود غريبم. از آخرين فعاليتهاي تئاترتان بگوييد. روستا:«آنتيگونه در نيويورك» آخرين نمايشي بود كه روي صحنه بردم، خوشبختانه اين كار براي جشنواره در بلاروس انتخاب شده و قرار است اواخر شهريورماه همراه گروه به اين كشور سفر كنيم. يك نمايش ديگر هم براي تصويب آماده كردم كه اگر تاييد شد روي صحنه ببرم از كارهاي چخوف با ترجمه خانم آهو خردمند. شما تئاتر را با كارگرداني آغاز كرديد... روستا: بله. از زندگي هنريتان بگوييد، از كجا آغاز شد؟ روستا: من از شش سالگي از ايران خارج شدم و به مسكو رفتم، سپس تحصيلاتم را در آلمان و روماني گذراندم و پس از بازگشت به ايران، به همراه دانشجويان هنرهاي دراماتيك، كاري فوق برنامه تشكيل دادم و با آنان تئاتر كار ميكردم. اولين كارم «باغوحش شيشهاي» بود كه در زمان خود استقبال خوبي از آن شد، از آنجا كه از كودكي در خارج از كشور بودم، زبان فارسيام زياد خوب نبود، پس از اينكه، زبان فارسيام خوب شد، رو به بازي آوردم، اولين كار من هم در تئاتر «بازرس گوگول» بود كه كارگردانش آقاي انتظامي و بازيگرانش علي نصيريان، ايرج راد، رضا كرمرضايي، مهين شهابي، صديقي، مرحوم خسرو شكيبايي و... بودند. چرا تدريس نميكنيد؟ روستا: اهل تدريس نيستم، چون منتقل كردن استعداد ميخواهد. دليلي ندارد يك كارگردان خوب كه به بازيگرش ميگويد، چه ميخواهد تجربه خودش را به او انتقال ميدهد، حتما بتواند مدرس خوبي هم باشد. يعني ميخواهم بگويم، قرار نيست شما با مدرك ليسانس و فوقليسانس گرفتن، بتوانيد تدريس كنيد، در اروپا، استادان بزرگ تئاتر را ديدم كه كارگردانان خوبي نبودند و بالعكس... اين دو مقوله جداست. از اين رو به خودم اجازه ندادم كه چون كارگردان هستم، تدريس كنم و جوانان را به بيراهه بكشم. جوانان تشنه دانستن هستند. خيلي از بازيگران به واسطه ديدن يك بازي خوب و يا يك فيلم خوب جذب اين حرفه شدهاند، براي شما چطور اين اتفاق افتاد؟ روستا: من در مسكو بزرگ شدهام، و اين شهر شهر نمايش و تئاتر و اپرا و موسيقي است، در مسكو، همه جا كانونهاي هنري بود، مدرسه، خيابان و... از همين رو، به تئاتر شديدا علاقهمند شدم، ضمن اينكه از دوران كودكي ناخواسته نقش بازي ميكردم، مثل ديگر بچهها عروسكبازي نميكردم، بلكه عروسك بازيگري بود كه برايم حكم نقش مقابل داشت. لباسهاي مادرم را ميپوشيدم، جلوي آينه ميايستادم، اداي بازيگران تئاتر را در ميآوردم، اين بازي من بود، از طرفي به همراه خواهرم به تئاترهاي عروسكي هم زياد ميرفتم. پس شما ناخودآگاه در چنين شرايطي قرار گرفتيد؟ روستا:ناخواسته نبود، بازيگري و علاقه به تئاتر در طبيعت من وجود داشت، پنج ساله بودم كه به خاطر عدم حضور پدر به يك موسسه شبانهروزي خيلي معتبر آن روزها رفتم و به ياد دارم در آنجا تئاتر كار ميكرديم و اولين نقشي كه در زندگي بازي كردم نقش كلاه قرمزي بود. در ايفاي همين نقش قرار بود در نمايش يك سبد خوراكي را براي مادربزرگم ببرم كه يادم ميآيد روي صحنه وقتي براي تماشاگران بازي ميكردم تمام خوراكيها را خودم ميخوردم كه مربي مدام به من گوشزد ميكرد: «هماجان اين براي مادربزرگه، تو نبايد بخوري» اما انگار گوش من بدهكار نبود و تماشاگر هم از اين بچهبازيها لذت ميبرد. و بعد از آن... روستا:از همان پنج سالگي فهميدم كه دوست دارم بازيگري را، البته همان طور كه گفتم تمام اينها بچگانه بود اما بعد ادامه پيدا كرد تا اينكه به مسكو رفتم و مدرسه كه رفتم در برنامههاي فوق شركت ميكردم يعني عضو گروه تئاتر و موسيقي شدم و عليرغم اينكه پدرم سياسي بود من در يك محيط هنري رشد كرده به هنر گرايش پيدا كردم. اما شما شيمي هم خوانديد... روستا:به دليل اينكه پدرم مخالف بود كه من هنر را ادامه بدهم، به من ميگفت يا بايد پزشك شوي و يا مهندس، نه اينكه با هنر مخالف باشد ميگفت اين نبايد شغل و حرفه تو باشد از اين رو به خاطر دل پدرم «شيمي آلي» را انتخاب كردم تا مهندس نفت شوم، چون از دكتر شدن بدم ميآمد... يك سال شيمي خواندم و واقعا هم نمره ميآوردم. چرا اين رشته را رها كرديد؟ روستا: يك روز كه در لابراتوار كار ميكرديم قرار بود، دو سم خيلي خطرناك را با هم تركيب كنيم اين كار هم با پيپت بايد صورت ميگرفت. از اين رو به ما تذكر دادند كه بايد حواسمان را خيلي خوب جمع كنيم كه سم به دهانمان نرود... اما من همين طور كه مشغول انجام كار بودم رفتم تو فكر نمايش شكسپير كه اگه من فلان نقش را بازي ميكردم چي ميشد و... به قول معروف تو باغ نبودم كه يك دفعه يكي از آن سمها رفت داخل دهانم، استادم و پزشكان سراسيمه مرا به درمانگاه دانشگاه بردند. آن زمان در آلمان درس ميخواندم، همان طور كه ميدانيد آنها بسيار دقيق هستند، بعد كه كمي حالم بهتر شد استادم از من پرسيد: «دختر فكرت كجا بود؟ مگه نفهميدي كه با سم كار ميكني؟» گفتم: به ياد افليا بودم. خيلي برايش جذاب شد كه من به تئاتر علاقهمندم. به من گفت: تو مهندس خوبي ميشوي، اما عشقت كه يك جاي ديگه است. چرا نرفتي؟ به او گفتم به خاطر پدرم اين رشته را انتخاب كردم، استاد با پدرم صحبت كرد و او را مجاب كرد گرچه دلخور بود اما قبول كرد. براي همين مرا تبعيد كرد به روماني، فكر ميكرد اگر با سختي روبهرو شوم و از خانواده دور باشم منصرف ميشوم. اما من ادامه دادم تا به انتها. وقتي شاهد موفقيت شما را در زمينه هنر بود، چه عكسالعملي نشان داد؟ روستا: ايشان وقتي من دانشجو بودم فوت كرد. و اين شرايط براي خواهر و برادرهايتان هم، همين طور بود؟ روستا: نه آنها هم شايد علاقهمند هنر بودند اما وابستگيشان به رشتههاي ديگر بيشتر بود. يكي از خواهرانم انفورماتيك خواند، خواهر ديگرم دكتراي زبانشناسي آلماني دارد و برادرانم هم پزشكي، عمران و الكترونيك خواندند. و چطور با استاد سمندريان آشنا شديد؟ روستا: در دانشكده هنرهاي دراماتيك با ايشان آشنا شدم كه آن زمان تدريس ميكرد، به من گفت: چرا بازي نميكني؟ گفتم: به فارسي خوب نميتوانم صحبت كنم، گفت: «من با آلمانها هم كار ميكنم و اگر در نمايش احتياج داشتيم به يك نفر با لهجه حتما تو را هم ميبرم.» كه البته هيچ وقت اين اتفاق نيفتاد. و كمكم با آشنايي علاقهاي بين ما به وجود آمد كه در نهايت منجر به ازدواج شد. و ثمره ازدواجتان؟ روستا:يك پسر دارم كه استعداد زيادي به كار هنر داشت، اما تصميم گرفت كامپيوتر بخواند، چرا كه از كودكي عاشق رياضي و كامپيوتر بود، در همين رشته تحصيل كرده و كارش هم در رابطه با كامپيوتر است. نوه هم داريد؟ روستا: (ميخندد)، نه پسرم زرنگ است، هنوز مجرد مانده. سپاسگزار از شما، با توجه به اينكه كمي مريض احوال بوديد، ما را در منزل خود پذيرفتيد. استاد حميد سمندريان در سال 1310 در تهران به دنيا آمد. ايشان فارغالتحصيل عالي موسيقي و هنرهاي دراماتيك از هامبورگ است. كلاسهاي بازيگري استاد از مطرحترين كلاسهايي است كه بيشترين بازيگر حرفهاي را پرورش و آموزش داده است. فعاليتهاي استاد در زمينه تئاتر بر كسي پوشيده نيست. ملاقات با بانوي سالخورده آخرين نمايشي است كه روي صحنه برده است كه يك اثر جهان وطني بوده و با آنكه صاحب ديدگاههاي فلسفي و سياسي است، به مانند تئوريهاي جاودانه افلاطون همچنان قابل تامل و انديشيدن است. وي پس از انقلاب پنچ نمايش صحنهاي، يك نمايش تلويزيوني و يك فيلم سينمايي توليد كرده. از لابهلاي حرفها هدف تلويزيون، تئاتر و سينما، با هم تفاوت دارد، حتي زبانشان هم تفاوت دارد، كسي نميتواند بگويد چون من در سينما و يا تئاتر موفق بودم، در تلويزيون هم موفق هستم و بالعكس... هر كدام زبان مختص خودشان را دارند. تلويزيون زياد نميبينم، اما ترانه مادري را ميبينم، آمار نشان داده كه نود درصد بيننده دارد. قرار است ترانه مادري در چهل قسمت پخش شود. آفرين به زوج جدانشدني «مهران مهام و ايرج محمدي» از جمله تهيهكنندگان تلويزيوني هستند كه در يك دهه اخير، اگر به كارنامهشان نگاه كنيد، ميبينيد كه تمامي كارهاي آنان مردمپسند و پربيننده بوده سريال نود شبي «نرگس» را كه به ياد داريد، سريال ترش و شيرين، متهم گريخت، كارآگاهان، طلسمشدگان، خانه پدري، شمسي و مادام و... . اين دو نشان دادهاند كه چه فيلمنامههايي ميتواند، مخاطب پسند باشد و بينندگان زيادي را جذب جعبه جادويي كند، از اول ماه رمضان هم سريال «بزنگاه» به كارگرداني رضا عطاران و تهيهكنندگي اين دو تهيهكننده جدانشدني پخش ميشود، براي اين دو عزيز آرزوي سلامتي و موفقيت در كارشان داريم. این هم ادامه عکس ها ... + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 21:39 توسط سمیرا |
قصه ي مادراني که لالايي مي سرايند ؛ هر يک با آهنگي متفاوت...
...و اما موسيقي و شناسنامه ي فيلم يعني تيتراژ !!!!!! نظر یادتون نره راجع به مطلب و عکس ها توی آپ بعدی با دست پر تر میام + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 21:38 توسط سمیرا |
سلام اینم مصاحبه با سیاوش خیرابی که اتفاق نو باهاش این مصاحبه رو انجام داده: سیاوش خیرابی،خوش اخلاق تر از آنی است که فکرش را می کردیم،خصوصا بعد از ساعت ها حضور در محل تصویر برداری " ترانه مادری " و خصوصا این روز ها که محبوب اهالی کوچه و خیابان هم هست ! خوش اخلاقی سیاوش وقتی به دل می نشیند که «انرژی مثبت» او را از اولین لحظات برخورد ، کاملا احساس می کنیم.گفتگوی ما اصلا صورت رسمی پیدا نمی کند و ما از این بابت کاملا راضی هستیم! باور کردم مسیر حرکت سیاوش از منفی به مثبت است.او را خیلی دوست دارم و خیلی راحت باورش کردم.وقتی این باور پذیری به وجود آمد،بیشتر حواسم را به بازی ام دادم.با تماشای هر قسمت،متوجه درصدی از اشتباهاتم شدم و الان خیلی خوشحالم که بعضا می شنوم در چند هفته اخیر پیشرفت کرده ام . شباهت به نرگس درست است که «ترانه مادری» را همان نویسنده «نرگس» نوشته و هر دو سریال هم ملودرام های شبانه هستند اما من شباهتی میان این دو سریال نمی بینم.باور کنید خودم هم تا چند هفته بعد از آغاز فیلم برداری نمی دانستم آقای مسعود بهبهانی نیا هم « نرگس » را نوشته و هم « ترانه مادری » را! تلخون باعث معرفی من شد نهم فروردین امسال تله فیلم «تلخون» ساخته علیرضا امینی با بازی من از شبکه سه پخش شد.از خوش شانسی من آن روز آقای محمد حمزه ای ( دستیار اول آقای سهیلی زاده ) این تله فیلم را دیده بود و به همین دلیل برای نقش بهرام مرا به گروه پیشنهاد داد.خدا را شکر برای نقش بهرام برگزیده شدم.آقای امینی هم کارگردان خوبی است و هم انسان بزرگواری. در این تله فیلم شاهرخ استخری هم بازی می کرد.برای او نیز اتفاقات خوبی افتاده و الان مشغول بازی در یک سریال است.جالب است بگویم بیتا سحرخیز هم با بازی در یکی از آثار آقای امینی به جامعه بازیگری معرفی شد! من دو هفته بعد از پخش «تلخون» کارم را در «ترانه مادری» شروع کردم. اصلا نزول نمی کند من در جریان داستان «ترانه مادری» هستم و مطمئن باشید این سریال تا قسمت پایانی اش به هیچ عنوان نزول نخواهد کرد.با کار های قبلی آقای سهیلی زاده آشنایی داشتم و از میان آنها «آخرین گناه» را که رمضان دو سال پیش پخش شده بود،بیشتر پسندیده بودم. از آنها قول گرفتم بازیگری مسیر پر پیچ و خمی دارد و من تازه در اول راه هستم. از آقایان حاتمی،حمزه ای و سهیلی زاده قول گرفته ام که همیشه در تصمیم گیری هایم به من کمک کنند و نگذارند تنها باشم.من بازیگری نیستم که بخواهم بدون مشورت حرکتی انجام بدهم.هر چقدر هم تجربه داشته باشم،باز هم از فردی مثل سهیلی زاده کم تجربه تر هستم. از سوم راهنمایی از کلاس سوم راهنمایی بازیگری را شروع کردم و تا زمانی که به دانشگاه رفتم نیز بازیگری یکی از دغدغه های من بود.در کانون سینما گران یک دوره بازیگری را پشت سر گذاشتم و در شش فیلم کوتاه بازی کردم. دو سال نا امیدی انتظارم برای آنکه بعد از آموزش های بازیگری جذب پروژه های رسمی سینما یا تلویزیون بشوم بدون نتیجه ماند.حدود دو سال در شرایط ناامیدی به کار ادامه دادم. حس پنهان یکی از نقاط امیدواری ام حضور در یکی از سکانس های فیلم سینمایی «حس پنهان» بود.همین حضور چند ثانیه ای هم برای من نمی توانست کوتاه باشد.چ.ن هیچ تجربه سینمایی نداشتم و بالاخره باید از جایی شروع می کردم! سرپرست فروش زمانی که فوق دیپلم نرم افزار کامپیوتر گرفتم،هیچ علاقه ای به ادامه تحصیل پیدا نکردم و در یک شرکت خصوصی به عنوان سرپرست قسمت فروش کارم را شروع کردم تا به درآمد برسم.من دیپلمه هنرستان هستم و برای دوران سربازی هم معاف شدم.احتمالا همین امسال برای گرفتن لیسانس کامپیوتر کنکور می دهم. بازیگر کاسب ؟! گرچه در کار اقتصادی حضور داشته ام اما به هیچ عنوان نمی خواهم به عنوان بازیگری که کاسب هم هست،به کارم ادامه بدهم. برادرانم : اورنگ و آرش بچه سوم خانواده هستم و دو برادر بزرگتر از خودم دارم : اورنگ (متولد 56) و آرش (متولد 59) .خودم هم که متولد سال 63 هستم.پدرم آتلیه عکاسی داشت و الان هم برادرانم در آتلیه عکاسی فعالیت می کنند.به همین خاطر از همان ابتدا با دوربین بیگانه نبودم و از آن نمی ترسیدم.وقتی مقابل دوربین سینما رفتم،لنز اصلا اذیتم نمی کرد.شاید یکی از دلایلش این بود که از دوران کودکی برادرهایم با دوربین های خانگی فیلم می ساختند و من برایشان بازی می کردم! زمانی که برنامه «ساعت خوش» پخش می شد،تب فیلمسازی و بازیگری در من و برادرهایم به اوج رسیده بود! پدر و مادر در مسافرت پدر و مادرم این روزها بیشتر در مسافرت هستند اما سریال «ترانه مادری» را تعقیب می کنند و هنوز هم مشوق من برای ادامه بازیگری هستند. مدل موهایم را عوض کردم ! قبل از «ترانه مادری» به عنوان یک جوان ایرانی تقریبا مثل بهرام لباس می پوشیدم اما مدل موهایم فرق می کرد! در طول چند ماه اخیر شدیدا به بهرام علاقه مند شده ام . حمزه ای و حاتمی محمد حمزه ای حق بزرگی به گردن من دارد و محمد حاتمی هم انصافا به من کمک کرده است تا مقابل دوربین شرمنده سهیلی زاده و سایر اعضای گروه نباشم.این صمیمیت برای من یک دنیا ارزش دارد. بالاتر از «نرگس» بر اساس آمار منشر شده،تعداد تماشاگران «ترانه مادری» نسبت به «نرگس» بیشتر است و از این بابت بسیار خوشحالم. ساکن سعادت آباد ساکن خیابان سعادت آباد هستم.دوست دارم بعد از «ترانه مادری» نقش یک جوان جنوب شهری را بازی کنم که هیچ شباهتی به بهرام نداشته باشد! کمک های سه بازیگر خانم با محسن افشانی هیچ مشکلی ندارم و تصور می کنم ما به عنوان جوان های این سریال توانسته ایم کارمان را کنار یکدیگر به درستی انجام بدهیم.از میان بازیگران «ترانه مادری» خانم فاطمه گودرزی به من کمک فراوانی کرده اند.همین طور خانم هما روستا.خانم پاوه نژاد هم بر خلاف نقشی که بر عهده دارند،به عنوان یک بازیگر انصافا به فکر من بوده اند و هستند تا کارم را بهتر انجام بدهم. حس پنهان را دو بار دیدم «حس پنهان» را دو بار در سینما دیدم.وقتی سکانس من شروع می شد،خیلی از تماشاگران نام «بهرام» را صدا می زدند.خوشحالم نقشم در این فیلم هیچ ربطی به بهرام و نترانه مادری» ندارد.بعد از پایان این فیلم تعدادی از تماشاگران گفتند : ما چون می دانستیم تو در این فیلم بازی کرده ای،به تماشای حس پنهان آمدیم اما نمی دانستیم نقشت اینقدر کوتاه است! 7 صبح تا 9 شب هر روز از ساعت 7 صبح تا 9 شب در محل فیلمبرداری هستیم و سپس به خانه می آییم و سعی می کنیم قسمتی که ان شب پخش می شود را ببینیم.فکر می کنم بعد از پایان تولید ترانه مادری (احتمالا دهم شهریور) به مدتی استراحت احتیاج دارم. حرکات اضافه با تماشای بازی خودم و راهنمایی های سهیلی زاده و حاتمی از حرکات اضافه ام کم کرده ام و احساس می کنم هر چقدر راحت ت جلوی دوربین باشم،تماشاگر هم بیشتر خوشش می آید. نقش مطبوعات شک ندارم مطبوعات به مطرح شدن ما خیلی کمک کرده اند و سعی می کنم با آنها ارتباط دوستانه ای داشته باشم.انتخابم به عنوان بهترین بازیگر سریال «ترانه مادری» هم برای من اتفاق بسیار خوبی است و آن ار فراموش نمی کنم. زندگی ایده آل،مجله محبوب قبل از «ترانه مادری» هم گهگاه مجلات را می خریدم.زندگی ایده آل،محبوب ترین مجله من است. براد پیت یک آرشیو تقریبا کامل از فیلم های خارجی دارم و از میان هنرپیشه های خارجی براد پیت را بیشتر می پسندم.وقتی می خواهم فیلمی را ببینم داستان آن برایم مهمتر است تا نام بازیگرانش. صدای مدرس روی گوشی ترانه تیتراژ «ترانه مادری» با صدای امیر حسین مدرس را خیلی دوست دارم و آن را روی گوشی تلفن همراهم قرار داده ام! مردمداری را از پدرم یاد گرفته ام مردمداری را از پدرم یاد گرفته ام و سعی می کنم با مردم بهترین برخورد را داشته باشم.پدرم در مورد مردم می گوید : «آنها هستند که ما هستیم» ! + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 13:8 توسط نسرين |
بچه ها حتما برید به اینجا و هرچند تا که می خواید به سیاوش رای بدید! خواهشا به کسی رای منفی ندید اما تا می تونین به سیاوش رای بدید!
از اینجاهم می تونید سفربخیر رو ببینید! لینک درسته یه کم جلو برید به مصاحبه ی سیاوش و افشانی هم می رسید من خودم نگاه کردم از این لینک + نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387 15:9 توسط سمیرا |
پیام فوری
واقعا گریه ام گرفته از این همه ناعدالتی ولی عزیزان منقول میدم تا جمعه هفته دیگه وبلاگمو هر جور شده پس بگیرم چون تحمل اینو ندارم که یک نفر با وبلاگ من هر کار میخواد بکنه به نظر شما ظلم نیست حالا این خانم این همه کار کرد که خودشو جای من معرفی کنه منم حالا یک سوالی از ایشون دارم اگر درست بگن که هیچی معلومه از آشناها هستند و من واقعا گول خوردم اگرم درست که همه چی معلوم میشه ایشون اگه راست میگن شماره شناسنامشونو بزارن منم اسکن شناسناممو میگیرم میزارم بعد اونجا معلوم منه بیچاره درست میگم یا اون آدم کلاش کاشکی تو وبلاگم اسم این سایتو میگفتم تا شما بیاین اینجا اما دیر به فکر افتادم حالا هم دارم چوبشو میخورم ایشون که این همه ادعا میکنه مثل من دو تا مطلب بزاره تو وبلاگ خوب نداره چون اصلا کارش سیاوش خیرابی نیست کارش هک کردن وبلاگ هاست کاش میمردمو این روزو نمیدیدم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ - سلام خدمت شما دوستاي گلم يك چيزي ميخوام به اين كسي كه وبمو هك كرده بگم آخه شما كه مطلبي نداري بزاري تو وبت چرا وب منو هك كردي؟ اينم يك عكس خيلي جديد از سياوش خيرابي ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ + نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387 11:2 توسط سمیرا |
|
| ||||||